دلنوشته ها

یادداشت ابوالفضل جلیلی کارگردان شناخته شده فیلمهای کودکان و نوجوانان به دانش آموزان تحت پوشش خیریه روز سوم؛میهن خویش را کنیم آباد
۱۹ مرداد ماه ۱۳۹۵ ارسال شده در دسته دلنوشته ها

یادداشت ابوالفضل جلیلی کارگردان شناخته شده فیلمهای کودکان و نوجوانان به دانش آموزان تحت پوشش خیریه روز سوم؛میهن خویش را کنیم آباد

به نام خدا

بچه ها من ۹ سالم بود که این شعر را در کلاس سوم ابتدایی با همکلاسی هایم می خواندیم

کودکان این زمین و آب و هوا

این درختان که پر گل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ما و آشیانه ماست

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدیگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد

معلم ما با یک چوب دستی که در دست راستش بود و توی هوا حرکت می داد

به ما می فهماند که بلند و بلند تر بخوانید

آقای تقوی آموزگار ما که خیلی چاق و سر کم موئی داشت

فکر می کرد که اگر داد بزند این داد زدن ها کمک می کند که ما شعر را از حفظ بخوانیم

اکثر بچه های مدرسه ما فقیر بودند

البته آنوقتها به ما تغذیه رایگان می دادند

یعنی وسط روز یک لیوان شیر و یک چهارم نان بربری و یک قاشق بزرگ کره شور که خیلی هم خوشمزه بود

اما من همیشه به این فکر می کردم که اگر بچه ها موقع خواندن شعر آنقدر داد میزنند

به این خاطر نیست که میخواهند شعر را از حفظ بخوانند

از ترس چوب و تنبیه آقای تقوی هم نیست بلکه برای این است که شعر را بدون غلط بخوانند

و بعدش زودتر بروند به نان و کره و صد البته به شکم گرسنه خود برسند

بنابراین هم داد می زدند و هم خوشحال بودند

اما من همیشه به خطهای آخر که می رسیدیم گریه ام  می گرفت

چرا که خالقی کوچکترین شاگرد کلاس ما از همه ضعیف تر بود

و ضمنا پدرش را در کودکی از دست داده بود

و من که می دیدم هنگام خواندن شعر آنقدر به خودش فشار می آورد که رگهای گردن باریکش دارد می ترکد

با این حال دلم برایش بیشتر می سوخت و چون نمی توانستم کاری برای او بکنم

بیشتر ناراحت می شدم مثلا اینکه تغذیه رایگانم را بدهم به او یا ببرد برای خواهر و برادش ،نمی دانم

برای همین هنگام خواندن شعر فریاد می زدم و احساس میکردم هر چه بیشتر فریاد می زنم

خدا بیشتر متوجه می شود و می فهمد که من منظورم این است

که از او می خواهم به خالقی همکلاسی من کمک کند

شایدم درست فکر میکردم چون خالقی همان شاگرد کوچولو و ضعبف کلاس که در کودکی پدرش را از دست داده بود،

ادامه تحصیل داد و اکنون یکی از مهندسین برق کشورمان است

و به عنوان یک نیکوکار در مراکز نگهداری بچه های بی سرپرست به آنان کمک می کند

و من از افتخاراتم این است که گاهی به او زنگ می زنم و می گویم

مهندس من کوچیکتم

و او می گوید:ما بیشتر

ابولفضل جلیلی/۱۷ مردادماه/۹۵

عکس/میلاد جلیلی

www.roozesevvom.ir

 

دیگر خبرها


عضویت در خبرنامه موسسه خیریه روز سوم